تبليغاتX
Daisypath Anniversary Years PicDaisypath Anniversary Years Ticker
Lilypie - Personal pictureLilypie Second Birthday tickers بهشت كوچكي به نام خانه ما
من شيلا هستم كه در 18 ارديبهشت 1383 با آقای همسر عزیزم ازدواج كردم
 

سلام دوست جونام

لطفا ماشین ظرفشویی معرفی کنین نوع بزرگ

ترجیحا نیم طبقه شور دار . قیمت مهم نیست ولی

 دلایل خوب یا بد بودنش رو هم بگین.

 

پی نوشت۱: 

با تشکر از لطف دوستانی که بهم پیشنهاد دادن ماشین ظرفشویی بوش مدل SMS86M02 خریداری شد.

پی نوشت۲: 

پیشاپیش ۲۹ بهمن روز سپندارمذ رو به همه تبریک میگم . خواهشا همین امسال رو یکم خود دار و صبور باشین و والنتین بازی از خودتون در نیارین.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم بهمن 1387ساعت 13:29  توسط شيلا | 

سلام دوست جونام

 

این روزها اونقدر کار داریم و سرمون شلوغه تا مدتی قصد نوشتن نداشتم اما کامنت طنین نازنین اونقدر منو ذوق زده کرده که اومدم چند خطی بنویسم.

چهارشنبه 16 بهمن پنجمین سالگرد عقد ما بود اما اونقدر این روزها کار داریم که برخلاف سالهای قبل امسال هیچ برنامه ای نداشتیم، البته فراموش نکرده بودیم ولی خب  فقط به یه بوسه قبل از شام و ... بسنده کردیم البته بعد از اون یه سری حرکات موزون سه نفره و رومینا به بغل* با آهنگ دوستت دارم خیلی زیاد کامر*ان و هو*من که خنده و ذوق کردنهای جیغ جیغانه رومینا کمی خستگی این روزها رو از تنمون بیرون کرد.

این روزها یه سری کار رو باید همزمان تو این فرصته یک ماهه انجام بدیم، گرچه همشون خیر و خوبی هست و ما ذوق زده و خوشحالیم  اما چون همشون یکدفعه باید انجام بشن و فرصت کوتاه، کمی دچار خستگی شدیم و اگر خیالمون از بابت رومینا راحت باشه یه هفته شبانه روزی میتونیم بخوابیم گرچه این اتفاق هرگز نمیوفته.

درست مثل اینکه بخواهیم یه عروسی رو تو مدت یکماه راه بندازیم با اینکه خوش آیند و خوشحال کننده هست اما خب تا به سرانجام برسه کلی باعث خستگی میشه.

 

فقط اومدم اولن از طنین نازنین بابت تبریکش تشکر کنم ، ممنون عزیزم که به یادم بود گرچه دوباره تصمیم گرفتی بری ، نمیدونم چرا اما امیدوارم هرجا که هستی سلامت و خوشبخت باشی.

 

دوستای گلم با سرعت کم اینترنت کامنت گذاشتن سخته دوستایی که پیشم میاین و از من کامنتی دریافت نمیکنین انشاا... بعد از وصل شدن ای دی اس ال از خجالتتون در میام، اما تا جایی که بتونم به همتون سر میزنم .

براتون روزهای خوش و سرشار از شادی و سلامت آرزو میکنم در اولین فرصتی که بتونم میام .

 

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم بهمن 1387ساعت 11:14  توسط شيلا | 
سلام دوست جونام

راستش امروز که داشتم آرشیو عکسهام رو نگاه میکردم به یه فولدر برخوردم که روش تاریخ ۱۲ بهمن پارسال خورده بود.

من پارسال جمعه ۱۲ بهمن ساعت حدود ۱۱ این عکسها رو در پارک قیطریه گرفته بودم اما تو وب نذاشتم چون به دلیل ویارونه حال و حوصله نداشتم الان هم که گذاشتم برای مقایسه با حال و هوای امروزه.

دنبال ما نگردین من پشت دوربین ،آقای همسر کنار من و رومینا هم که رفته بود سرسره بازی .

Image and video hosting by TinyPic

بقول مامان آقای همسر که میگفت پارک از این صاف و صوف تر نبود زن حامله ات رو بیاری پیاده روی؟ راستی چند تا پارک صاف و هموار تو تهران داریم؟ 

Image and video hosting by TinyPic

Image and video hosting by TinyPic

Image and video hosting by TinyPic

من عاشق این حالت نشستن بچه های کوچولو هستم.

Image and video hosting by TinyPic

Image and video hosting by TinyPic

اینهم یقه کت برفی برای جناب امیرکبیر

Image and video hosting by TinyPic

اینجا من پشت آقای همسر سنگر گرفته بودم که هم گوله برفی نخورم هم سر. چون از هر طرف گوله برفی که چه عرض کنم گوله یخی پرتاب میشد برفها هم که آفتاب خورده بودن حسابی سر شده بودن.

-----------------------------------------------------------------

دیروز عصر رومینا رو خونه بابا مامان آقای همسر گذاشتیم و برای خرید رفتیم بیرون البته با سرعت جت چون اولین بار بود تنهاش گذاشته بودیم میترسیدیم گریه کنه.

از در که اومدیم بیرون

آقای همسر: میدونی شش ماهه دست هم و تو خیابون نگرفتیم؟

شیلا: اصلا ما تو این شش ماه تو هیچ خیابونی پیاده رفتیم تا دست هم و بگیریم؟

 

آه ای رومینا، ای عقش مامان، ای نفس بانو ،ای که همیشه در بغل مایی ،ای خوشمزه، ای که نصف تخت ما را اشغال کرده ای ،تو چه کرده ای با ما ؟ اجازه هست حداقل زیر گلوی خوشمزه ات را هام هام هام کنم؟

ای کسی که نمیذاری دست هم و بگیریم ،ای کسی که تا میخواهیم با هم حرف بزنیم با صدای بلند آواز میخونی مگه تو گش*ت ار*شادی؟

خلاصه تو خیابون دویدیم و دویدیم و شونصد بار زنگ زدیم غافل از اینکه جیگر بانو سرش با مامان بزرگ و بابابزرگ گرمه . وقتی برگشتیم تا آقای همسر رو دید یه حرکاتی تو مایه های پرواز کرد اما وقتی من و دید اصلا نگفت ای مادر یه من به چند؟  اصلا نگاهم نکرد تازه وقتی از همه خسته شد و خوابش گرفت من و پیدا کرد.

----------------------------------------------------------------

الان هم تا چشماش رو باز کرده دمر شده و دستش رو انداخته تو حلقه پستونکش و داره اونو از دهان خودش میکشه بیرون تا گریه نکرده ما رفتیم.

پی نوشت۱: سیندخت جان کاش میدونستی حتی حاضر نیستیم یه روز بودن با رومینا رو با روزهای دو نفره سابق عوض کنیم . اون دوران برای خودش یه دورانی بود که طی شد و رفت . این دوران شیرینی های خاص خودش رو داره اما باعث نشده ما همدیگر رو فراموش کنیم اگه دست هم رو نمیگیریم عوضش وقتی من رومینا رو بغل میکنم همسرم دوتاییمون رو بغل میکنه و زیر پوشش داره. رومینا میوه عشقمون هست درست مثل یه درختی که ثمر داشته باشه و از میوه هاش نگهداری میکنه مگه میشه میوه عشقمون رو دوست نداشته باشیم ؟وقتی بهش نگاه میکنیم خودمون رو تو وجودش می بینیم از یه زاویه من هستم و از زاویه دیگه همسرم هیچکس نمیتونه قاطع بگه اون شبیه من هست یا همسرم.

بچه دار شدن یه مرحله از بلوغ فکری و شخصیتی هست اما باید از نظری روحی آمادگی حضورش رو داشتی باشی.

آره عزیزم ما عاشق عشقمون هستیم و عاشق میوه عشقمون بودن رومینا ما رو از هم دور نکرده بلکه ما رو وارد یه مرحله دیگه از زندگی عاشقانمون کرده

پی نوشت۲: سیندخت گلم یادم رفت بگم این کوچولوها اونقدر برکت و نعمت بخونه میارن که باور کردنی نیست فقط میتونم بگم کار خداست . پس بجنب آبجی ترس و بذار کنار

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم بهمن 1387ساعت 16:30  توسط شيلا | 

سلام دوست جونام

 

من و میشناسین؟ من همونیم که هوار روز پیش اینجا نوشتم . وای که نوشتن چقدر سخت شده فکر نکنم تا اطلاعیه بعدی زیاد بتونم بیام تو نت ، راستش از وقتی رومینا قلقلی شده کار من هم سخت تر شده اصلا تو این یه هفته خیلی از حالتهاش و رفتارهاش تغییر کرده ، اول اینکه به محض اینکه از خواب بیدار میشه هنوز چشم باز نکرده دمر میشه بعد یکم دور و برش رو نگاه میکنه اگه کسی رو ندید شروع میکنه به نق زدن بعد یکم که پیش بره برای اینکه ثابت کنه من نیاز به کمک دارم سرش رو فرو میکنه تو تشکش و داد میزنه اما خیلی بامزه واسه خودش راه هوا میذاره هر چند ثانیه به چند ثانیه هم سرش رو میاره بالا نفسی تازه میکنه دور و اطراف رو چک میکنه دوباره میره زیر .

البته من هیچوقت اینقدر صبر نمیکنم اما یکی دو بار اومدم بالای سرش واستادم ببینم چیکار میکنه .

اینجا هم چون حین عملیات سرش رو بالا آورده و منو دوربین بدست دیده داره میخنده.

حذف شد

 تو پذیرایی یکی از پتوهاش رو پهن میکنم روش روکش میندازم ، بالش بارداریم رو که جدیدا کاربرد دیگه ای پیدا کرده رو دورش میذارم عروسکهاش رو هم تو همون محوطه داخلی میذارم که رو فرش یا سرامیک نیفته معمولا هم کنارش هستم و باهاش بازی میکنم اما خدا نکنه یه لحظه از کنارش دور شم فورا دمر میشه و همون بساط بالا رو بوجود میاره و مخصوصا میدونه من حساسم که دهان و صورتش روی پتو یا فرش بیاد از عمد اینکار رو میکنه. حالا به نظر شما حق دارم رومینا رو یه لقمه چپم کنم ؟

شیر خوردنش هم که ماجرایی داره پشتک وارو میزنه آفتاب بالانس مهتاب بالانس میره بنده هم باید شیشه بدست باهاش پشتک بزنم ، اوندفعه که وسط شیر خوردن یکدفعه چرخید و دمر شد و شیشه از دهانش اومد بیرون بعد هی اوممممممممم اومممممممممم میکرد که یعنی شیشه رو همینطوری بذار تو دهانم ، هرچی میگم مامان شیر اینطوری تو دهانت نمیریزه کلی گردن میکشه و تلاش میکنه همونطوری دمر شیر بخوره که همش هوا وارد دهانش میشه مجبور میشم قلش بدم دوباره بخوابونم شیشه رو تو دهانش بذارم . خلاصه بساطی داریم انقدر که قل میخوره نصف شیری رو که میخوره برمیگردونه و احساس میکنم یه کوچولو لپای خوشگلش آب شده.

حذف شد

 من هم که شدم شیلا فرفره همش در حال دویدن بین آشپزخونه و پذیرایی، اتاق خواب و پذیرایی و دستشویی و پذیرایی، یا رومینا به بغل خم میشم پستونکی که زمین انداخته رو برمیدارم میشورم یا دندون گیر و وسایلی که تو دهانش میذاره رو مرتب ور میدارم میشورم و میدم دستش یا مواظبم توپش قل نخوره نره رو فرش و سرامیک .

 اونقدر که وول میخوره شب که میشه از ساعت 9 به بعد کم حوصله میشه و میخواد بخوابه به زور تا ساعت 10 و گاهی 10:30 نگهش میداریم عوضش ساعت 8 صبح چشماش بازه که مجبورم همش باباشو دعوا کنم که باهاش حرف نزنه و نخنده که دوباره خوابش ببره وگرنه کار من ...

دیگه خیلی نمیتونم تنهاش بذارم حتی روی تخت تعویض هم اگه یه لحظه بخوام تنهاش بذارم تسمه رو میبندم که خودش رو یه وقت قل نده و  نندازه. به هرحال هم شیرینی هاش زیادتر شده هم وروجک بازیهاش، فکر کنم کار دنیا برعکس شده پسرها آروم شدن و دخترها شیطون.

البته من دوست ندارم بچم از اول بچگی خانوم بزرگ باشه دوست دارم شیطنت و بچگی بکنه اما کنترل شده به هرحال وقتی بزرگ تر که میشه یاد میگیره کدوم رفتارها خوبه کدوم بد اما حالا حالاها باید شیطونی کنه.

حمله فیل بی تربیت به رومینا

حذف شد

 پاهاشم کشف کرده مرتب میاره بالا و با دستاش میگیره و تاب تاب میکنه البته هنوز به سمت دهانش نبرده. اما حرفم و خوب خوب میفهمه وقتی یه کاری رو ازش میخوام عین همون رو انجام میده.

یه سری حرکاتش کاملن دخترونه و نازنازی ، مثل گریه کردنش ، بغض کردنش ، صدا در آوردنش ، زیر چشمی نگاه کردن و ...

خیلی به آقایون غریبه رو نمیده و به این راحتی بهشون نمیخنده البته بداخلاقی نمیکنه ولی وقتی دلش نخواد چشم رو برمیگردونه، دوستای آقای همسر میگن قیافه دخترت یه جوریه که  آدم ازش خجالت میکشه خلاصه اگه همینطوری پیش بره به سن 4-5  سالگی رسید ازش میخوام برای مامانش که بنده باشم یه کلاس خصوصی عیشوه گری بذاره ، اگه کسی میخواد از الان باید ثبت نام کنه چون مثل مهدکودک هواپیمایی که زود پر میشه این کلاسم زود پر میشه.

به لطف رومینا و انجام بعضی از توصیه ها ترازو هم با من مهربانتر شده و این ماه 1.5 کیلو کاهش وزن و 5 سانتیمتر کاهش سایز رو نشون میده باشد تا عاقبت بخیر شویم.

بقیه شیرینکاریهای رومینا که یکی دوتا هم نیست دیگه تو وبلاگ خودش اگه اینجا هم از کارهاش بنویسم پس خودم چی؟

----------------------------------------------------------------------------------

قدیما تو منطقه ما یه گدایی میومد که لال بود و یه صداهایی مثل شیپور از خودش در میاورد که من حالم بد میشد ،  اصولا من از بچگی با صدای بلند مشکل دارم و ناراحت میشم نمونش که وقتی زیر یکسال بودم تو اذان آقاهه داد میزد میگفت: الل........................... اکبر ..................... من گریه میکردم که هنوز هم اون حس بد نسبت به این آقای مرحوم مو*ذن زاده رو دارم یا وقتی حبیب میگفت ما........................................د..........................................ر دوست تنها و غری..........بم اتا................................... من باز میترسیدم و گریه میکردم. حالا اینها خودش ماجرا داره.

 از این گداهه هم میترسیدم مثلا اگه من از سر کوچه میومدم و اون از ته ، از راه رفته برمیگشتم تا از کوچمون بره بعد میرفتم خونه . حالا این گداهه یه چیز بامزه داشت هیچ حرفی نمی تونست بزنه و انگار داشت شیپور میزد اما دو تا کلمه رو کامل میتونستی تو حرفاش بفهمی : خداااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا پول.  در واقع لپ مطلب رو با همین دو تا کلمه میگفت خدا ،پول .

حالا چی شد که اینو گفتم چند روز پیش تو وب یکی از دوست جونای عزیزم یه مطلبی در مورد ارزونی خونه خوندم .

 راستش از بیرون گود که نگاه میکنی ارزون هست اما وقتی داخل ماجرا میشی می بینی این خبرا هم نیست .

 یه زمانی اگه به یه بنگاه شماره تلفن میدادی باید دیگه فاتحه اون خط رو میخوندی بس که بهت زنگ میزدن اما الان نه ،رکود کامل .

دقیقا تو یه ماه و نیم گذشته دلتا فقط 5 تا خونه به ما معرفی کرد. جمعی از فروشندگان منطقه هنوز در رویای متری 5/4- 4 میلیون بسر میبرن و باور ندارن که قیمتها ارزونتر شده ،خونه هایی هم که به طرز باور نکردنی قیمتشون ارزونه یه اشکالهای اساسی دارن که بعد از دیدن خونه مشخص میشه.

 پروژه خونه خریدن ما که از قبل از تولد رومینا شروع شده بود با چند ماه وقفه از ماه پیش از سر گرفته شد .

ما تو این مدت حسابی ترقی کردیم یعنی از خونه 80 متری شروع کردیم تا رسیدیم به خونه 110-100 متری. علتش هم اینه که خونه ها معمولا اشکال نقشه کشی دارن مثلا خونه 83 متری با یه آشپزخونه و و پذیرایی متوسط و دو تا اتاق خواب کوچیک توالت و حمام کوچولویی داشت که من حامله اصلا نمیتونستم واردش بشم و یه آدم عادی باید راست راست میرفت میچسبید بیخ دیوار درو میبست دوباره میچسبید بیح دیوار در و باز میکرد و راست راست  میومد بیرون.

 93متری که اتاق خوابش دو تا تونل باریک بود ،103 متری که یه پذیرایی بزرگ ، حمام بزرگ ، آشپزخونه کوچیک و اتاق خوابهای کوچیک در حدی که فقط یه تخت دو نفره سایز معمولی توش جا میشه. احتمالا نقشه کش این ساختمون فکر کرده صاحبخونه هر شب دانسینگ داره، در واقع فضای خونه رو درست تقسیم نمی کنن بیشتر به پذیرایی اهمیت میدن در حالیکه اتاق خواب، آشپزخونه و سرویس بهداشتی هم کم اهمیت نیستند ، یعنی تعداد خونه هایی که فضای پرت کم داشته باشن و نقشه خوبی داشته باشن کم پیداست. فکر کنم خرج نقشه کشی زیاده و معمولا صاحب کارها به بناها میگن اوستا قوربون دستت ریش و قیچی دست خودت ، خودت آجر بچین و تقسیم کن.

 غیر از اینها واقع شدن در طبقه سوم و چهارم و نداشتن آسانسور یا نداشتن پارکینگ و انباری از آیتم هایی هست که روی قیمت خونه خیلی اثر میذاره.

 

یعنی اینجا دیگه مشکل مالی نیست که فریاد بزنیم خداااااااااااااااااااااااااااااا پول .

 از امروز تصمیم گرفتم بگم خدااااااااااااااااااااااااا خونه ، البته کم و کیف خونه رو برای کائنات تشریح کردم و توضیح اضافی نمیدم اگه به نتیجه رسید به شما هم میگم که شروع کنین حالا یا خدااااااااااااااااا خونه یا خدااااااااااااااااااااا پول. باشد که مستجاب شود.

گداهه هم احتمالا یا دعاش مستجاب شد یا مرد چون دیگه نمیاد.

 پی نوشت۱:در مورد تقویت مو باید بگم قرص کلسیم ، آهن و مولتی ویتامینی که دکتر داده بود بعلاوه قرص ضد ریزش موی اکوفن استفاده کردم ، ایندفعه هم شامپو و سرم ضد ریزش موی فیتوم (ایفروشه) گرفتم که ریشه موهام محکم تر شده اما در اومدن موهام قبل از خرید شامپو و سرم بوده و به سبک مادر بزرگها بعد از زدن سرم موهام رو با شونه چوبی شونه میکنم.

پی نوشت۲: بیست روز دیگه به پایان مرخصی من مونده ، اجازه هست یه کوچولو اشک فشانی کنم؟

پی نوشت۳:خدااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااجون میسی بیسیار متشکر

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم بهمن 1387ساعت 14:46  توسط شيلا | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
من و آقای همسر عزيزم در 18 ارديبهشت 1383 با هم پيمان بستيم كه تا روزي كه زنده هستيم با هم ، براي هم و به عشق هم زندگي كنيم.فرشته کوچولوی پاک و معصوممون هم اومده تا ما طعم خوشبختی رو در کنارش بیشتر احساس کنیم

پیوندهای روزانه
آپلود
شکلک
راز
فرهنگ نامگذاری
آموزش دو زبان هندی و انگلیسی
فنگ شویی
اسمایل های قشنگ 4
اسمایل های قشنگ3
اسمایل های قشنگ2
اسمايل هاي قشنگ1
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
آذر 1388
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
پیوندها
طنین عزیز
بهناز عزیز
رومینا فرشته کوچولوی بهشت ما
برفی عزیزم
گلی خانوم
عاشقانه های گلپر جون
صبا جون
نازنین جون
خاتون
روشنک جون
ققنوس
خاطره جون
crazy world of mine(سارا جون)
آرزو جون و آرش وروجکش
جودی آبوت عزیز
ایرن دخت
برگی از زندگی ام(مهربان)
ترنم عاشقی
یادداشتهای من(ندا جون)
آرام عزيز
نازی جون
گلي جون مامان غزل
مادر خانومی
خانوم خونه
فلفل بانوي عزيز
سارا و ماهان گلش
هاله عزيز
وفا
شنبلیله بانوی عزیز
دختری از جنس بلور(مریم جون)
خانه سبز ما
فرناز جون(بهانه های ساده خوشبختی)
بانوی سرزمینهای شمالی
خاطرات ما(مریسام عزیز)
آزاده عزیز
زندگی عاشقانه من(الهام عزیز)
من و یه آقای شیک
خاطرات من و عشقولیم
شب تاب خانوم
پرستوی عزیز
محیا جون
مرجان
توت فرنگی و مهربون همسر
کدبانو
آموزش آشپزی
رژیم غذایی
خواص خوراکیها
بی بی سنتر
اطلاعات پزشکی در زمينه بارداری
نی نی سایت
راز شاد زیستن
لمس
قوانین جهانی موفقیت
ورارو
قانون جذب
مینا
چهارسو
یوگا پیام مهر
دختری از هیچ جا
گل رز عزیز
دلنوشته های من(سارای عزیز)
بانوی روزهای دلتنگی(نینا)
ناگفته های من و تو
دست نوشته های کوچولو (رامای مهربون)
خاله هستی
دکوراسیون
عشق مخملی
عارفه عزیز
وب نوشت های خونه ما(نازنین)
پینه دوز
نامه های من(رامک)
بهمندخت
شیوا جون
آزاده عزیز و ماهان گلش
بلند فكر ميكنم…(فینگیل بانو)
نیکی عزیز
(روزهای من)آذر عزیز
استواری امن زمین
جوجوخانوم
بانوی برفی
بهاره و سامین
پریسا
خانم و آقای گیلاسی
دینا
کلبه عشق ما
دلنوشته های یک زن
دختر مستقل
روزهای سبز گلی
شهناز عزیز
آشپزی سیندختی
آلیس در برره
پرین
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM