تبليغاتX
Daisypath Anniversary Years PicDaisypath Anniversary Years Ticker
Lilypie - Personal pictureLilypie Second Birthday tickers بهشت كوچكي به نام خانه ما
من شيلا هستم كه در 18 ارديبهشت 1383 با آقای همسر عزیزم ازدواج كردم
سلااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام

این روزا یکم غیبتم زیاده و وقتی میام مجبورم با خودم تی و جارو و دستمال بیارم واسه گردگیری.

آخه مادر اونقدر آلودگی زیاده هرچقدر نظافت میکنی باز همه جا خاک میشینه.

ما همین دورو برا بودیم اما سرمون شلوغ بود . ماشاا... اونقدر فعال شدیم که تو این یه هفته خونه فروختیم ماشین فروختیم ماشین خریدیم باز هم چنان ادامه داره  ببینیم به کجا میرسیم .

خلاصه اگه نیاز به مشاور و مشاور مشاور (این دومیه من هستم) در زمینه خرید و فروش داشتین تعارف نکنین ما دیگه اوستا شدیم.

رومینا هم امروز نهمین ماه رو به پایان رسوند و وارد ماه دهم شد .حسابی سیر و سیاحت میکنه و از میز و مبل و زانوهای ما میگیره بلند میشه و یاد گرفته خودش از پله آشپزخونه بره بالا و بیاد پایین و من هم مجبورم مرتب کف آشپزخونه رو بخارشور بکشم که چهار دست و پا میره دستاش کثیف نشه.

عین جوجه ماشینی همه جا دنبالمون میاد گاهی هم بی خبر میاد یعنی یکدفعه برمیگردی می بینی یه فندق پشت پات رو زمین نشسته .

خلاصه وقت خالی برامون نمیذاره که بشینیم به مساله دیگه ای فکر کنیم همین که چارچشمی مراقبش باشیم و همراهش بریم دیگه زمانی برای کارهای دیگه نمیذاره .

یه روز هرجا رفت من هم چهاردست و پا کنارش رفتم اما آخراش دیگه واقعا زانوهام و کف دستم درد گرفته بود اما ماشاا... چه انرژی دارن این نی نی ها .

میبریم حموم حسابی میسابیمش که خستش کنیم بگیره بخوابه باز میاد بیرون انگار نه انگار تا زمان خوابش نرسه نمیخوابه.

اما حسابی شیرین و خوردنی شده و حواسش به همه چیز هست.

آهنگهای مدیتیشن رو خیلی دوست داره وقتی تو بغلم هست و براش میذارم با یه صدای آرومی زمزمه میکنه انگار که بخواد با آهنگ همخوانی کنه.

راستی میخوام دوربین رو عوض کنم . رومینا تحرکش زیاد شده و نمیشه ازش خوب عکس گرفت قبلن از هر ۱۵ تا ۱۰ تا سالم در میومد اما الان ۱۴ تاش تاره .

چون تا دوربین رو دستم می بینه چنان با سرعت میاد طرفم که نمیتونم ازش عکس بگیرم.

دوربین حرفه ای نمیخوام یه دوربین باشه که تو دست راحت جا بشه البته لرزش گیر هم داشته باشه و مارک کانن اگه کسی میدونه راهنماییم کنه .گرچه خودم هم دارم تو اینترنت دنبال مدل میگردم .

پی نوشت: برفی جونم ممنون

پی نوشت: دیدین چی شد؟ ۱۸ اردیبهشت تولد وبلاگم هم بود و من یادم رفت یعنی یادم بودا اما خب اون یکی رویداد تاریخی این یکی رویداد رو تحت شعاع قرار داد. وبلاگ جونم شرمنده اخلاق ورزشکاریت که به روم نیاوردی . دو ساله شدنت مبارک

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1388ساعت 11:13  توسط شيلا | 

سلام دوست جونام

اومدیم اما یه سوال؟

تا حالا دیدین عروس روز عروسیش کار کنه ؟ من این کارو کردم البته 5 سال بعدش.

اولش که صبح آقای همسر من رو از خواب بیدار کرده میگه پاشو برو آرایشگاه میگم واسه چی؟ میگه خب عروسیه دیگه.

بعد از صبحانه بخاطر اینکه، فرشهایی رو که به مناسبت سالگرد ازدواج خریداری کرده بودیم رو میخواستیم  پهن کنیم توفیق اجباری نصیبمون شد که یه نظافت و پذیرایی تکونی داشته باشیم .

یکی جارو برقی کشید ، اون یکی شارک استیم ماپ کشید یه فندق هم اون دور و برا چهار دست و پا میرفت.

بلاخره فرشها رو پهن کردیم .

آماااااااااااا، هیچ کدوم این سوال مهوم در ذهنتون جرقه نزد که این شیلای طلا دوست اصل چطور از خیر طلا گذشته و راضی به فرش شده ؟

ماااااااااااااماااااااااااااااااااان ذخیره خونم اومده پایین ولی خوب پای سالم و راحت جان رو به طلا ترجیح دادیم .

راستش دلم میخواد کسی که سرامیک رو برای خونه های مسکونی مد کرده رو پیدا کنم اول با کله برم تو شکمش بعدشم بهش بگم آخه  بییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییب . همین که گفتم ، اگه راست میگی میومدی پارکت رو مد میکردی، میخواستی قیمت ساخت خونه واست ارزون در بیاد سرامیک رو کردی بلای جون ما.

من هم اصلن عادت به پوشیدن جوراب و دم پایی و صندل و ... ندارم یعنی عین اون آقایی که از روستا اومده بود شهر میخواست سوار اتوبوس بشه کفشاشو از پاش در آورد بعد که رسید ایستگاه آخر پیاده شد دید کفشاش نیست ، من هم از آشپزخونه میومدم بیرون به اولین فرش که میرسیدم دم پایی رو از پام در میاوردم چون خوشم نمیاد رو فرش دمپایی پا کنم ،بعد از طی مسیری دوباره به سرامیک میرسیدم پشت سرم رو نگاه میکردم میدیدم من اینجا و دم پایی اونجا به هرحال چون حوصله برگشت نداشتم اکثرا از خیرش میگذشتم ولی خب پام یخ میکرد بخاطر همین اصلن از این سرامیکهای سفید یخ یخی خوشم نمیاد.

 

الان دیگه راحت شدم و پام رو روی فرش گرم میذارم آخیشششششششششششش تازه میدان حرکتی رومینا هم وسیع تر شده قبلن تا دو قدم میرفت ورش میداشتیم برمیگردوندیم رو فرش الان تا منتها الیه سمت راست و چپ و بالا و پایین پوشیده شده فقط زیر مبلها و میز و  کناره ها خالیه.

 دیگه با خیال راحت دم پایی رو جلو آشپزخونه از پام در میارم.

بقول یکی از آشنایان : واییییییییییییی قشنگیش به اینه که خالی باشه و سرامیکش مشخص باشه(با لهجه اوا مامانم اینا بخونین) . ما هم میگیم پدر جان قشنگی رو بی خیال و راحت جان رو طلب(شعر گفتیم) اصلن هرکی هرچی دوست داره.

برای ناهار هم این آقای همسر قانون شکنی کرد و سر ما رو کلاه گذاشت ، چطوری؟ خب طبق قانون هر سال ما میرفتیم البرز بعدش بخاطر رومینا قرار شد البرز رو بیاریم خونه بعد از اون آقای همسر ما رو قانع کرد که البرز خوبیش به اینه که خودمون بریم اونجا و برای خودمون اردور بریزیم بعدش .... لطفی نداره که غذاشو بیاریم خونه، نتیجش چی شد ؟ خب بجاش نایب رو آورد خونه و فعلن سر ما رو شیره مالید تا چند ماه دیگه که رومینا بزرگتر بشه تازه همش هم میگفت تو مگه رژیم نداری؟

عزیزم حالا که چربیها مهربونن خودشون دارن میرن، تو هم مهربون باش اینجور موقع ها به من سخت نگیر دیگه، خیلی ممنون.

البته نایب هم غذاش خوبه شاید به پای البرز نرسه ولی خوبه اما هیچکدوم دلیل نمیشه که سهمیه البرز از یادم بره .

 اما همه اینها یه مقدمه بود چیز اصلی که میخواستم بگم یه چیز دیگه هست.

اون آقای فرش فروشی که ما ازش فرش میخریم آشنای پدر آقای همسر هست یه کاشانی بلانسبت ناخون خشک و پولدااااااااااااار که با وجود آشنایی و کلی چونه زدن پدر آقای همسر از کل خرید فقط 100000 تومان تخفیف داد که میخواستم نده فقط اسم بدنامی برامون موند که تخفیف گرفتیم اما خوب فرشهاش مطمئنه و گنجشک رو بجای قناری نمیفروشه.

از داراییش تا اونجایی که من میدونم همین فروشگاه فرش که کلی قیمتشه و یه خونه 600-700 متری تو زعفرانیه و یه ویلا و فروشگاه فرش تو نبراسکای آمر*یکا ، غیر از این هم مطمئنن داره که ما خبر نداریم اما ....

این اماش مهمه ، همه اینها از پدرش یا بهتر بگم پدر خوانده اش که یه حاجی بازاری پولدار بود بهش رسیده .

این آقا که الان حدود 50-55 سالی سن داره در واقع یه بچه پرورشگاهی بوده اونجوری که پدر آقای همسر میگفت یهو*دی هم بوده از شانسش این آقای حاجی که بچه دار نمیشده به فرزندی قبولش میکنه و همه ملک و املاکش رو برای اینکه بدست دیگران نیفته به اسمش میکنه . شانس و دارین ؟ پدر و مادر نداشته اما یه پدر و مادر توپ گیرش اومده.

حالا یه جای دیگه یه زن و مردی که سرایدار مدرسه بودن بچه دار نمیشدن یکی از بچه های زلزله زده رو به فرزندی قبول میکنن که من همیشه دلم واسه اون بچه میسوخت که بین این همه پدر و مادر پول دار چه شانسی داشت این بچه که حالا حالا ها باید تو خونه سرایداری مدرسه زندگی کنه .

اونروز داشتیم مقایسه میکردیم به این نتیجه رسیدیم که هرچی این یکی آقا موقع تقسیم شانس چند بار صف واستاده اون یکی نمیدونم سرش کجا گرم بوده که وقتی رسیده تموم شده. البته تفاوت سنی این دو مورد حداقل حدود 40 سال هست.

البته پدر و مادرش آدمای بدی نیستن ولی خب به هرحال از عهده خواسته های یه بچه بر نمیان .من الان دور و برم بچه هایی رو می بینم که به فرزندی قبول شدن و واقعا دارن تو یه شرایط عالی زندگی میکنن ولی ....

شاید مقایسه درستی نباشه اما واقعن نمیدونم چی میتونه دخیل باشه که دو تا بچه که هر دو پدر و مادرشون رو از دست دادن یکیش به کجاها میرسه و یکی به کجا ها نمیرسه. شانس ، تقدیر یا هرچیز دیگه ای که ما ازشون خبر نداریم راستش عقلم در مورد این موضوع قد نمیده لطفا اونایی که بلیط 25000 تومانی خریدن برن پولاشون رو از هرجایی که بلیط رو خریدن پس بگیرن .

و در انتها

عاشق اون دست پنبه ای هستم که خواست به دست پدر و مادرش اعتماد کنه ولی...

 

بعدش از این غافل نشد که  گل رز رو برداره و ببینه چه مزه ایه.

پی نوشت: چیزهایی که در مورد طلا، فرش و غذا نوشتم رو با دیده طنز بخونین و نه بیشتر . اصولن من در مورد این مسایل خیلی جدی نیستم به دل نگیرین

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1388ساعت 11:45  توسط شيلا | 

در آسمان زندگی خویش

                جستجو گر ستاره ای بودیم

                              بالاتر از تمامی ستارگان و به پاکی دریا و

یافتیم آنچه را میخواستیم ،

                               پس تو ای دوست در بزم آسمانی این دو ستاره بدرخش

 

عزیز ترینم هنوز باورم نمیشه ۵ سال زیباو رویایی رو با تو و در کنار تو گذروندم . ۵ سالی که تا امروز مثل یه رویا سپری شد.

ستاره زندگی من ،مرد رویاها و واقعیتهای زندگی من، تو رو ستایش میکنم بخاطر تمام مردانگی ها و از خود گذشتگی هات.

با تمام وجود در برابر عشقت سر تعظیم فرود میاورم ای الهه عشق و محبت.

۵ سال با تو نفس کشیدم ،با تو عشق ورزیدم ،با تو عاشق بودن و عاشق ماندن رو یاد گرفتم ای مظهر مهر و عطوفت.

بزرگترین افتخار زندگیم ماندن در کنار تو و تماشای رشد و نمو گل زیبای عشقمان هست.

عشق زیبای من ،بخودم می بالم که خدای مهربان من رو لایق قلب عاشق تو قرار داد ،سرشار از شعف و شادمانیم از اینکه رشته زندگیم با تو پیوند خورد.

ای فرزند آفتاب و داده مهر با تو از لحظه لحظه زندگیم لذت بردم و عاشق همه لحظه های زندگیم بودم.

مرد من،همسفر زندگیم ،عاشق ترین همسر دنیا و مهربانترین پدر دنیا

قلبم رو تا همیشه و تا روزی که زنده ام تقدیم تو میکنم.

و چه خوشبخت هست زنی که دلش به عشق همچون تویی گرم هست و چه خوشبخت هست فرزندی که سایه پر مهر چنین پدری حفاظ زندگیش است

 

Image and video hosting by TinyPic

پی نوشت۱: خواننده پرو پا قرص عزیز تو همیشه من و غافلگیر میکنی دوست جونم،ممنون از لطفت مهربون  

پی نوشت۲: عرفانه نازنین برات آرزوی موفقیت میکنم

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم اردیبهشت 1388ساعت 17:57  توسط شيلا | 

 

دوستای مهربون و گلم که من مدیون این همه مهر و محبتتون هستم حق با شماست . اما ای کاش آدما از این همه انرژیشون واسه کارهای مفید استفاده کنن.

پست رو حذف نکردم چون دلم میخواد کامنتهای قشنگتون رو نگه دارم فقط عوضش کردم .

موضوع رو فراموش کنید فکر کنید حلقه گم شده داروین رو پیدا کردیم و دوباره گم شد.

واقعا حرفاش برام اهمیت نداشت اما واقعا دلم براش میسوخت.

به هرحال گذشت شما هم فراموش کنید.

این پوستر رو عموی رومینا با عکساش درست کرده:

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم اردیبهشت 1388ساعت 11:55  توسط شيلا | 
سلام دوست جونام

هستم وخوبم و خوبیم اما حس نوشتن نبود یعنی دچار فقدان موضوع شدم . خوب قرار نیست که من همش در مورد جذب و چسب و ... بنویسم ؟

یکم هم کار اداره زیاد تر شده و تو اداره نمیتونم وقت بذارم بنویسم تو خون هم این جغجغه مامان دیگه اجازه کار با کامپیوتر نمیده .

امیدوارم لپ تاپ طفلکی طاقت بیاره چون سرکار خانم گل گلاب چهار دست و پا میره و تالاپی میشینه روی لپ تاپ و شروع میکنه به ذوق کردن .موس بیچاره هم اگه تکونش بدی از توش آب دهان رومینا میریزه بیرون چطور هنوز داره کار میکنه خدا میدونه.

دیروز از کشف کامل آشپزخونه فارغ شد و دیدم چهار دست و پا داره از فاصله بین میز عسلی و مبل رد میشه من هم دنبالش رفتم ببینم دنبال چیه.

کنج سالن شومینه داره که من از دو طرف با دو تا مبل تکی جلوش رو پوشوندم اما وسط دو تا مبل یه راه باریک به ابعاد رومینا هست دیروز دیدم رفته تا اونجا و داره کم کم و با احتیاط به طرفش میره اما خوب من ترسیدم و بلندش کردم چون شومینه سکوی سنگی داره روی سکو هم از این حفاظهای فلزی جلو شومینه .

خلاصه امروز پروژه اونوره چون اتاقها رو کشف کرده تا ورودی سرویس بهداشتی ها هم رفته اما خودش داخلش نشده و ما بردیم اصولن از اون پایین انگار یه کیف دیگه داره.

از پله و سکو خوشش میاد مخصوصا ورودی آشپزخونه و سرویس بهداشتی که یه سکوی کوتاهی داره چند روز پیش از تو حموم احساس کردم یکی داره به در میزنه یواش در رو باز کردم دیدم یه نی نی موش موشی با باباش پشت در حموم رو زمین نشستن و نی نی داره با دستهای کوچولوش تاپ تاپ به در میزنه.

خلاصه بساطی داریم با این خوشمزه خانوم که در حال کشف کردن خونه و مخصوصا سیمها و سه راهی و موبایل خلاصه هرچیزی که فکر کنین هست.

اتاقش دیدن داره یه تشک ابری بزرگ وسط اتاق دور تادورش پر از بالش و کوسن راستی از الان بگم اگه کوسن نیاز داشتین شهروند بیهقی نرین چون من همش رو خریدم یعنی هرجایی که ممکنه لبه تیز باشه یا خطر داشته باشه با کوسن پوشوندم روی رادیاتور رو هم با پتو پوشوندم چون یاد گرفته بود به رادیاتور دست بزنه .

وقتی آقای همسر بهش میگفت دست نزن جیززززززززه اونهم مماخش و چین میداد میگفت جیییییییییییییییییییییییییی اما دستش رو هم تاپ تاپ میزد به رادیاتور البته الان داغ نیست که دستش بسوزه ولی من از کناره های تیزش میترسیدم بخاطر همین روش رو با پتو پوشوندم.

خلاصه مامانایی که اتاق نی نی های نیومده رو جینگیلی میکنین حالشو ببرین که وقتی اومد همه نقشه هاتون نقشه برآب میشه.

پذیرایی رو هم باید با فرش کامل بپوشونم که علاقه وافری به سرامیک داره فکر کنم از خنکیش کیف میکنه بقول آقای همسر : تمام عشقش به سرامیکه اونوقت تو میخوای عشقش رو ازش بگیری؟

اما باید این کار رو انجام بدم چون روروکش رو روی سرامیک هل میده ممکنه سر بخره بیفته .

راستش میخواستم عکسهای غذا خوردن رومینا رو سفره رو بذارم اما فعلن منصرف شدم تا بعد ببینم چی میشه.

فقط اینو بگم وسط سفره سینه خیز میشه تمام شناها رو در حد المپیک تمرین میکنه از روی بشقابها رد میشه سر تاپاشو ماست و سالادی میکنه ما هم کمی تا قسمتی از خیر غذا خوردن میگذریم و میذاریم حالش رو ببره البته گاهی خودش شاکی میشه که چرا هیشکی کار به کارم نداره بعد که خودش رو کامل کثیف کرد میاد سراغ ما و دستاش رو به دست و پا  و لباس ما میماله آخرش هم مجبوریم ببریمش حموم هلو پوست کندش کنیم بیاریم بیرون خودمون هم لباس عوض کنیم.

به هرحال شانس آوردین من موضوع نداشتم بنویسم .

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم اردیبهشت 1388ساعت 12:8  توسط شيلا | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
من و آقای همسر عزيزم در 18 ارديبهشت 1383 با هم پيمان بستيم كه تا روزي كه زنده هستيم با هم ، براي هم و به عشق هم زندگي كنيم.فرشته کوچولوی پاک و معصوممون هم اومده تا ما طعم خوشبختی رو در کنارش بیشتر احساس کنیم

پیوندهای روزانه
آپلود
شکلک
راز
فرهنگ نامگذاری
آموزش دو زبان هندی و انگلیسی
فنگ شویی
اسمایل های قشنگ 4
اسمایل های قشنگ3
اسمایل های قشنگ2
اسمايل هاي قشنگ1
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
پیوندها
طنین عزیز
کاترین عزیز
بهناز عزیز
رومینا فرشته کوچولوی بهشت ما
برفی عزیزم
گلی خانوم
عاشقانه های گلپر جون
صبا جون
نازنین جون
خاتون
روشنک جون
ققنوس
خاطره جون
crazy world of mine(سارا جون)
آرزو جون و آرش وروجکش
جودی آبوت عزیز
ایرن دخت
برگی از زندگی ام(مهربان)
ترنم عاشقی
یادداشتهای من(ندا جون)
آرام عزيز
نازی جون
گلي جون مامان غزل
مادر خانومی
خانوم خونه
فلفل بانوي عزيز
سارا و ماهان گلش
هاله عزيز
خانومی
وفا
شنبلیله بانوی عزیز
دختری از جنس بلور(مریم جون)
بيا تا برايت بگويم(سحر)
خانه سبز ما
فرناز جون(بهانه های ساده خوشبختی)
بانوی سرزمینهای شمالی
خاطرات ما(مریسام عزیز)
آزاده عزیز
زندگی عاشقانه من(الهام عزیز)
من و یه آقای شیک
باید عاشق شد و رفت
خاطرات من و عشقولیم
مامان نگار و نی نی
شب تاب خانوم
پرستوی عزیز
محیا جون
مرجان
توت فرنگی و مهربون همسر
کدبانو
آموزش آشپزی
رژیم غذایی
خواص خوراکیها
بی بی سنتر
اطلاعات پزشکی در زمينه بارداری
نی نی سایت
راز شاد زیستن
لمس
قوانین جهانی موفقیت
ورارو
قانون جذب
مینا
چهارسو
یوگا پیام مهر
دختری از هیچ جا
تیله نور(سایه عزیز)
گل رز عزیز
دلنوشته های من(سارای عزیز)
بانوی روزهای دلتنگی(نینا)
ناگفته های من و تو
دست نوشته های کوچولو (رامای مهربون)
خاله هستی
دکوراسیون
عشق مخملی
عارفه عزیز
وب نوشت های خونه ما(نازنین)
پینه دوز
نامه های من(رامک)
بهمندخت
شیوا جون
خاطرات مرمرین
آزاده عزیز و ماهان گلش
من و فرزاد گلم
بلند فكر ميكنم…(فینگیل بانو)
نیکی عزیز
(روزهای من)آذر عزیز
برای با تو بودن (مرمر)
عروسک کوکی
استواری امن زمین
جوجوخانوم
بانوی برفی
بهاره و سامین
پریسا
خانم و آقای گیلاسی
دینا
کلبه عشق ما
دلنوشته های یک زن
دختر مستقل
روزهای سبز گلی
شهناز عزیز
آشپزی سیندختی
آلیس در برره
پرین
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM