

![]() |
![]() |
|
| من شيلا هستم كه در 18 ارديبهشت 1383 با آقای همسر عزیزم ازدواج كردم |
|
بارها شده دوستانی به اینجا اومدن وبم رو خوندن من رو به وبشون دعوت کردن بخاطر ادب و احترام به وبشون سر زدم چه با روحیاتم سازگار بوده چه نبوده از حضورشون تشکر کردم یا به این ارتباط ادامه دادم یا ادامه ندادم. وقتی موضوع و حال و هوای یه وب با روحیه من سازگار نیست خودم رو مقید به خوندن یا کامنت گذاشتن نمیدونم چون حرفی برای گفتن ندارم. وب های تیره و غمناک رو دوست ندارم وبهایی که درش شعرهای عاشقانه سوزونی(بقول نیمای شیر پسر) نوشته میشه و یه چند تا عکس قلب تیرخورده و چشم خون فشان و دختر پریشان و پسر شکست خورده درش هست رو دوست ندارم . یعنی دیگه اینها در حد سن و سال و حال و هوای من نیست اما خوب این نوع وبلاگها خواستار خودش رو داره مراجعه کننده و کامنت گذار خودش رو داره صرف اینکه من دوست ندارم دلیل بر بد بودنش نیست. گاهی شده به وبلاگ نزدیک ترین دوستانم که حتی ارتباط فوق العاده نزدیک و رفت و آمد هم باهاشون دارم میرم اما در مورد مطلبی که نوشتن حرفی برای گفتن ندارم . هیچوقت هم آیه نازل نشده که من مجبورم در هر شرایطی حرف بزنم . من در مورد خیلی از مسایل نظری ندارم و وقتی حرفی واسه گفتن ندارم رد میشم و میرم. . اما حرفم اینه چرا بعضیا احساس میکنن باید حتما یه نظری بدن و یه چیزی بنویسن گاهی اوقات خندم میگیره که مثلن یکی ساعت ۱۲ شب به بعد که احتمالن تو شیفت شب کاریش بوده اومده برام نظر گذاشته که تو الکی خوشی. خدا خیرت بده کاش تو هم الکی خوش بودن رو بلد باشی وگرنه نظر گذاشتن برای پستی که هیچ علاقه ای بهش نداشته باشی اونهم بعد از نیمه شب فقط میتونه ناشی از الکی ناخوش بودن باشه و بس. یکی از این شاکیه که چرا ادعا میکنم که هیچ مشکل و درگیری داخلی نداریم. و دوست عزیزی که خیلی مودبانه برام نظر گذاشتی و ادعا کردی که احیانا من دارم فخر میفروشم یا من تافته جدا بافته ام یا .... و به این نتیجه رسیدی که اینطوری بار مثبت نوشته هام کم میشه و از تعداد خواننده هام کاسته میشه . نمیدونم آیا من دارم یه کتاب یا رمان مینویسم که بخوام دنبال خواننده برای تیراژ کتابم بگردم؟ یا اگه تعدا خواننده های پستم در روز ۹۸۳۷۹۲۷۹۸۴۷۳۹۸۴۷۹۳۸۷ نفر برسه یه جایزه گنده به من میدن؟ اگر قرار باشه شما تعیین کننده نوع نوشتنم باشید پس بفرمایید پسورد رو تقدیمتون کنم تا زحمت نوشتنش رو بکشید چون دیگه نوشته من نیست بلکه نظر شماست. راستش من قرار نیست دل ۷۰ میلیون نفر رو شاد کنم و مناسب سلیقه همه بنویسم که نه تنها من، که هیچ قدر قدرتی همچین توانایی نداره. اولن وب لاگ من مربوط به مسایل سی*اسی ، اقتصادی، شعر و عاشقانه و ... نیست یه وبلاگ بنوعی روزمره هست که ممکنه توش مسایل اجتماعی هم پیدا بشه . نمیخوام و نمیتونم در مورد چیزهاییی که مطابق سلیقم نیست و چیزی در موردشون ندارم بنویسم چون کسی که اخبار نگاه نمیکنه ، علاقه ای به صفحات بحرانی و حوادث روزنامه ها نداره ، حس و حال عشقهای دبیرستانی و دانشجویی رو نداره و ذوق شعرسرایی هم نداره نه در مورد این مسایل میتونه بنویسه و نه نظر بده. در مورد هر چیز دیگه ای هم بخوام بنویسم به هرحال یه حرفی توش در میاد. من حدود ۵ سال روی خودم کار کردم ،دوره رفتم،کتاب خوندم که شیوه زندگیم رو عوض کنم ، که مثل خیلی ها نباشم ، که زندگی رو زندگی کنم ، که در عین تلاش برای آینده تو لحظه زندگی کنم و لذت ببرم ، که هر آنچه که بخوام بدست بیارم، ، که اجازه ندم چیزی باعث از بین رفتن لحظه هام بشه ،تا اونجایی هم که تونستم سعی کردم چیزهایی که میدونم بدیگران هم یاد بدم حالا فکر میکنی کار عاقلانه ای هست که همه اینها رو بخاطر نظر شما بذارم کنار و اونجوری باشم که شما فکر میکنی بهتره؟ همه چیزهایی که میگی و فکر میکنی برمیگرده به نوع دیدی که داری ، دیدی که متاسفانه تو جامعه هم متداول هست یا سفید یا خاکستری یا سیاه بندرت میتونی تو این مدل نگاه کردن رنگهای دیگر رو ببینی . این طرز فکر به همه زندگی ما سرایت کرده حتی در انتخاب لباس هم آزاد نیستیم و خودمون رو محدود میکنیم به همین چند تا رنگ تا همرنگ جامعه بشی و بهت نگن بی سلیقه، وقتی میخوای ماشین بخری باید تو همین رنج رنگها بخری که بعدها بتونی راحت بفروشیش چون اگه عاشق رنگ باشی صاحب اول و آخرش یه جورایی خودتی. دید سیاه و سفید و خاکستری هر رنگ دیگری رو غیر از اینها زشت ،دهاتی و جلف میدونه. کمتر کسی هست که اگه تو خیابون یه ماشین شیک و گرون ببینه بگه (وای چقدر قشنگه ) اولین چیزی که به ذهن خیلیا میاد اینه(کوفتش بشه حق ما رو خورده) ، کمتر کسی به این فکر میکنه که شاید اون استحقاق بیشتری داشته شاید تلاش بیشتری کرده. تاثیر بد دیدن تو همه زوایای زندگی رخنه کرده. من هیچوقت از دیدن عکسهایی که کسی از خونه جدیدش ،جهازش یا سیسمونی نوزاد تو راهیش گذاشته به این نتیجه نرسیدم که اومدن پز بدن یا فخر فروشی کنن همیشه پشتش ذوق و شوق و سلیقه یه کدبانو یا تازه عروس که آرزو داره هرچه زودتر وارد خونه بختش بشه و یا مادر منتظر که خدا خدا میکنه هرچه زودتر نی نیش بدنیا بیاد و از وسایلش استفاده کنه رو دیدم و خوشحال شدم . البته کم نیستن کسایی که یه جورایی احساس میکنن همچین بهتر میفهمن و بزرگ و کدخدای ده هستن و متاسفانه این کدخدا منشی تو همه جا رسوخ کرده و هرجا بلاخره یه مصلح و بزرگتر داره که بخواد بقیه رو از راه انحراف به راه راست هدایت کنه. هفته گذشته که دنبال مدل صندلی ماشین تو اینترنت میگشتم به نی نی سایت رفتم و شروع کردم به خوندن نظرهای مامانهای منتظر در مورد سیسمونی خریدنهاشون . همه از یکیشون میخواستن که عکسهای وسایلی رو که خریده بذاره و قیمتش هم بگه و اینکه از کجا خریده و خلاصه توضیح بده. اونهم یکی یکی عکسها رو گذاشته بود و با آب و تاب براشون توضیحات لازم رو میداد. وسط صفحه بزرگتر و کدخدای اون صفحه تشریف آوردن و فرمودن لطفا عکس وسایلتون رو اینجا نذارین چون اونایی که دستشون نمیرسه بخرن ناراحت میشن. بعد از اون نوشته ،حرفها کم شد ،نوشته ها کم شد و عکسها دیگه ادامه پیدا نکرد و ذوق و شوقی بود که کور شد. در اینکه توان خرید همه به یک اندازه نیست شکی ندارم اما اونقدر مدلها و قیمتهای مختلف وجود داره که کسی نیست که اصلن سیسمونی تهیه نکنه حالا کم یا زیاد . این دخالتها و یا گاهی حمله سوسکها و کرم های اینترنتی باعث میشه که یه عده به انزوا برن و ننویسن یا خود سانسوری کنن یا پناه ببرن به پستهای خصوصی و غریبه ها رو به جمعشون راه نرن. کاش یکم منصف تر باشیم، یکم مهربانانه تر نگاه کنین ،کاش از خر شیطون بیایم پایین و اینقدر فکر نکنیم که خیلی بهتر میفهمیم یا اگر هم اینطور فکر کردیم فکرمون رو برای خودمون نگه داریم و تو زندگی خودمون بکار ببندیم. به هرحال اینجا وبلاگ من هست و دلم میخواد اونجوری که دلم میخواد توش بنویسم . همونطوری که من در انتخابم آزادم دوستانم هم این آزادی رو دارن اما با کمال احترام به کسی اجازه نمیدم تو کارم دخالت کنه و دیگه هیچگونه نظری رو در این مورد نمیپذیرم و جوابی نمیدم . |
|
+ نوشته شده در
شنبه شانزدهم خرداد 1388ساعت 11:7 توسط شيلا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
من و آقای همسر عزيزم در 18 ارديبهشت 1383 با هم پيمان بستيم كه تا روزي كه زنده هستيم با هم ، براي هم و به عشق هم زندگي كنيم.فرشته کوچولوی پاک و معصوممون هم اومده تا ما طعم خوشبختی رو در کنارش بیشتر احساس کنیم
|
| پیوندهای روزانه |
|
آپلود شکلک راز فرهنگ نامگذاری آموزش دو زبان هندی و انگلیسی فنگ شویی اسمایل های قشنگ 4 اسمایل های قشنگ3 اسمایل های قشنگ2 اسمايل هاي قشنگ1 آرشیو پیوندهای روزانه |
|
RSS
|