تبليغاتX
Daisypath Anniversary Years PicDaisypath Anniversary Years Ticker
Lilypie - Personal pictureLilypie Second Birthday tickers بهشت كوچكي به نام خانه ما - اندر احوالات .....
من شيلا هستم كه در 18 ارديبهشت 1383 با آقای همسر عزیزم ازدواج كردم
سبز شدیم رفت همینه که هست.

دیدید بلاخره پای من هم به سی* است باز شد؟   

ساعت ۲ که برمیگشتم خونه جلوی مصلی پر بود از گروه طال*بان ، برام جالب بود این آدما با این تیپ و قیافه ها یه دفعه از کجا پیداشون شد؟

ساعت ۴ هم که از دندانپزشکی بر میگشتم واستادم تو خیابون کارناوال تماشا کردم ، پیاده رو ها هم پر از جمعیتی بود که به سمت ولیعصر حرکت میکردن و در عین حال با اتوبوس سوارا و مینی بوس سوارایی که به سمت مصلی میرفتن کل کل میکردن.

ترافیک وحشتناک به کوچه ها هم کشیده شده بود .

ما که قصد داشتیم برای خرید بریم شهروند از رفتن منصرف شدیم و ساعت ۷ رومینا به بغل رفتیم پیاده روی .

از مرکز خرید که اومدیم بیرون دیدیم که کل اندازون هست حسابی.

 یه گروه عظیمی جلوی ورودی مرکز خرید و پیاده رو جمع شدن و یه گروه کوچک تر اون دست خیابون یکی اینا میگن یکی اونا خلاصه این ور هی بزرگتر شد و اونور هی کوچک تر تا اینکه محو شد و فقط چند نفر موندن که بی صدا پرچم تکون میدادن و این طرفیها بصورت تکی ادامه دادن و گاهی با ماشینها و  اتوبوسهای عبوری که از جناح مخالف بودن کل کل میکردن .

وقتی اینا داد میزدن و شعار میدادن و بای بای میکردن لابلای صداهاشون رومینا هم هیجان زده شده بود و با صدای بلند میگفت: دااااااااااااااااااااااااااااااااا.............دااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا.

چند تا از خانومای دور و برمون میخندیدن و میگفتن: تو طرفدار کی هستی؟

اما خدا رو شکر کسی به کسی تعرض نکرد و بد و بیراهی در کار نبود فقط بصورت مسالمت آمیز کل کل میکردن.

یه جورایی برام شادی مردم بعد از بازی ایران و استرالیا تداعی شد و احساس کردم عجب انرژی نهفته هست .

دوستامون که رفته بودن میدون ونک داشتن پیاده برمی گشتن  چون ماشین گیرشون نیومده بود ، یه جورایی گریه شون در اومده بود چون باید تا تهرانپارس میرفتن .

جالبه که اینجور موقعها مردم یه جورایی مهربون هم میشن .

این روزها خونه ما یه چیزی شبیه صحنه های جنگ جهانی هست .

چون رومینا دو روزه که شروع کرده به خالی کردن کشو ها و کمدها ، کشوها رو  وا میکنه و امیسته جلوش یه دونه یه دونه میندازه بیرون .

تمام لباسهاشو از کشو ها خالی میکنه بعد میره سراغ کمدش یکی یکی صابونها ، لوسیونها ، برس و هرچیزی هم که دستش بهش نرسه داد میزنه که بیاریم جلو دستش.

جلوی کمد ها هم میشینه توشو وارسی میکنه میره داخلش گوش اولین چیزی که نزدیک دستش میاد میگیره میاره بیرون میذاره کنار دوباره میره تو ...

یعنی جرات ندارم در کمد رو وا کنم مثل شصت تیر میاد سریع جلوش وای میسته و وارسی میکنه .

لای کشوهای میز الی سی دی عروسک گذاشتیم که مانع بسته شدنشون بشیم چون ریل دارن و سریع بسته میشن در واقع همیشه بازن و خانوم مهندس سر فرصت تمام سی دی ها رو پخش و پلا میکنه بعد میره سراغ اون یکی کشو تمام سیم و چیزهای مثل این رو میاره بیرون میشینه باهاشون ور میره میذاره دهانش در میاره وارسی میکنه میکشه تکونش میده و یه چیزایی میگه .

طرف آشپزخونه هم برم سریع میاد مخصوصا اگه در ماشین ظرفشویی رو باز کنم سریع میاد و چهار دست و پا میره توی در میشینه .

گاهی که سطل آشغال رو میذارم بیرون از کابینت که مرتبش کنم سریع میاد سراغش .

وقتی میخواد دست بزنه میگم : مامان دست نه؟ اخخ

رومینا: خ خ خ خ خ خ خ خ خ خ خ خ .

اما باز دست میزنه و میخواد واژگونش کنه که مجبور میشم سطل آشغال رو بردارم و بگیرم رو هوا .

حالا دیگه یاد گرفته هرچیزی رو میخواد دست بزنه میگم : مامان دست نه؟

رومینا با خنده و شیطنت :خ خ خ خ خ خ خ خ خ خ خ خ .(یعنی مامان سر کاری)

تمام جعبه های دستمال کاغذی که تو خونه ما هست پره از دستمال های ریش ریش شده

چون گاهی که میخوام از دستش بگیرم که نذاره دهانش و نخوره سریع ریش ریش ها رو جمع میکنم میچپونم تو جعبه .

یاد گرفته با نی آشامیدنی بخوره الان خیلی کنترل شده هورت میکشه و دیگه نمیپره تو گلوش.

جدیدن هم بعد از طی یه مسیری بصورت چهار دست و پا میاد سمتم و سرش رو میذاره رو پام بعد از ۵ ثانیه دوباره موتورش روشن میشه اگه من هم نزدیکش نباشم به اولین بالش یا کوسنی که برسه سرش رو میذاره روش .

قبلن شکلاتها رو که میدادیم دستش باهاشون بازی میکرد ، اونشب موقع مناظره یه لحظه حواسمون بهش نبود اما سکوتش باعث تعجبمون شد و دیدیم به به از سر تا پا قهوه ای شده تمام سر و صورت و لباساش شکلاتی هست تازه وقتی ازش گرفتم معترض شده بود چون تازه به جای شیرینش رسیده بود .

خلاصه بساطی داریم و هر شب ساعت ۱۲ به بعد تازه شروع میکنیم تند تند خونه رو مرتب کردن و آشپزخونه رو تمیز کردن .

مامانهایی که نی نی تو راهی دارین حالشو ببرین که نی نی بیاد خونتون شوت میشه میره رو هوا.

یه سوال از مامانهای با تجربه: از کی باید دست*شویی گفتن رو بهش یاد داد چون احساس میکنم از پمپرز حسابی شاکی هست و نمیذاره به راحتی پمپرزش کنیم.

در راستای فخر فروشی و صد البته جو گیری (آخرش مجبور میشم این کانالهای می* شاپ و ایزی* شاپ رو پاک کنم )ما یه فلیور ویو پلاتینیوم خریدیم همونطوریه که تو تبلیغش میگن کار میکنه اما؟

بگم ؟ نه بگم؟

میگم ، چون قراره سبز باشم و دروغ نگم البته قبلن هم نمیگفتم .

کارایی که فلیور ویو انجام میده از عهده یه ماهی تابه دو طرفه دسینی هم بر میاد.

ولی از اونجایی که ما دو تاش رو همزمان خریدیم بعد امتحان کردیم خوب بعدش به این نتیجه رسیدیم دیگه.

حالا برای اینکه دلمون از این خرید خجسته باشه هی ازش استفاده میکنیم و میگیم:

به به، به به  چه سیب زمینی هایی . به به، به به  چه آبداره .

اونایی که خریدن بگن  به به ، به به   اما اونایی که نخریدن بنظر من یه ماهیتابه دو طرفه کفایت میکنه.

اینهم سهم تبلیغاتم

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم خرداد 1388ساعت 11:49  توسط شيلا | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
من و آقای همسر عزيزم در 18 ارديبهشت 1383 با هم پيمان بستيم كه تا روزي كه زنده هستيم با هم ، براي هم و به عشق هم زندگي كنيم.فرشته کوچولوی پاک و معصوممون هم اومده تا ما طعم خوشبختی رو در کنارش بیشتر احساس کنیم

پیوندهای روزانه
آپلود
شکلک
راز
فرهنگ نامگذاری
آموزش دو زبان هندی و انگلیسی
فنگ شویی
اسمایل های قشنگ 4
اسمایل های قشنگ3
اسمایل های قشنگ2
اسمايل هاي قشنگ1
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
پیوندها
طنین عزیز
کاترین عزیز
بهناز عزیز
رومینا فرشته کوچولوی بهشت ما
برفی عزیزم
گلی خانوم
عاشقانه های گلپر جون
صبا جون
نازنین جون
خاتون
روشنک جون
ققنوس
خاطره جون
crazy world of mine(سارا جون)
آرزو جون و آرش وروجکش
جودی آبوت عزیز
ایرن دخت
برگی از زندگی ام(مهربان)
ترنم عاشقی
یادداشتهای من(ندا جون)
آرام عزيز
نازی جون
گلي جون مامان غزل
مادر خانومی
خانوم خونه
فلفل بانوي عزيز
سارا و ماهان گلش
هاله عزيز
خانومی
وفا
شنبلیله بانوی عزیز
دختری از جنس بلور(مریم جون)
بيا تا برايت بگويم(سحر)
خانه سبز ما
فرناز جون(بهانه های ساده خوشبختی)
بانوی سرزمینهای شمالی
خاطرات ما(مریسام عزیز)
آزاده عزیز
زندگی عاشقانه من(الهام عزیز)
من و یه آقای شیک
باید عاشق شد و رفت
خاطرات من و عشقولیم
مامان نگار و نی نی
شب تاب خانوم
پرستوی عزیز
محیا جون
مرجان
توت فرنگی و مهربون همسر
کدبانو
آموزش آشپزی
رژیم غذایی
خواص خوراکیها
بی بی سنتر
اطلاعات پزشکی در زمينه بارداری
نی نی سایت
راز شاد زیستن
لمس
قوانین جهانی موفقیت
ورارو
قانون جذب
مینا
چهارسو
یوگا پیام مهر
دختری از هیچ جا
تیله نور(سایه عزیز)
گل رز عزیز
دلنوشته های من(سارای عزیز)
بانوی روزهای دلتنگی(نینا)
ناگفته های من و تو
دست نوشته های کوچولو (رامای مهربون)
خاله هستی
دکوراسیون
عشق مخملی
عارفه عزیز
وب نوشت های خونه ما(نازنین)
پینه دوز
نامه های من(رامک)
بهمندخت
شیوا جون
خاطرات مرمرین
آزاده عزیز و ماهان گلش
من و فرزاد گلم
بلند فكر ميكنم…(فینگیل بانو)
نیکی عزیز
(روزهای من)آذر عزیز
برای با تو بودن (مرمر)
عروسک کوکی
استواری امن زمین
جوجوخانوم
بانوی برفی
بهاره و سامین
پریسا
خانم و آقای گیلاسی
دینا
کلبه عشق ما
دلنوشته های یک زن
دختر مستقل
روزهای سبز گلی
شهناز عزیز
آشپزی سیندختی
آلیس در برره
پرین
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM