

![]() |
![]() |
|
| من شيلا هستم كه در 18 ارديبهشت 1383 با آقای همسر عزیزم ازدواج كردم |
|
خدایا شکرت بخاطر تمام نعمتهایی که به من عطا کردی،شکرت بخاطر اینکه دست حمایتت همیشه بالای سرمون بوده و هست. خدای مهربان سپاسگزارم از اینکه یه خانه امن و آرام و عاشقانه به من عطا کردی و شرایطی فراهم کردی که بتونم همراه همسر مهربان و دخترک نازم زندگی آرام و بی دغدغه ای رو سپری کنم. پروردگار مهربان شکرت میکنم که راه رسیدن به همه آرزوها رو برامون فراهم کردی. هزاران بار سپاس بخاطر نعمتهای بیکران و خوان گسترده ای که برامون گشودی. اما ای خدای بزرگ چیزی که میخوام بگم از سر ناشکری نیست فقط یه سوال کوچولو هست. میخواستم بدونم هدف از آفرینش منطقه ای بنام آ-س-ی-ا و مخصوصا خا-و-ر-م-یا-نه چی بود ؟ حالا آفریدی دستت درد نکنه شاید ما نتونیم حکمتش رو درک نکنیم همونطور که نمیدونیم چرا پشه آفریده شده تا ما رو نیش بزنه. البته ما که میدونیم برای بنده هات بد نمیخوای اما نمیشد به این لک لکهایی که داشتن ما رو میاوردن بسپاری ،از این محدوده گذر کنن و ما رو یکم اونور تر مثلن تو لیختن اشتاین یا لوکزامبورگ بندازن زمین؟ تعجب کردی این اسمها رو از کجا فهمیدم وقتی هیچوقت نامی ازشون برده نمیشه ؟ خب یه کتاب نقشه های جغرافیا داشتم که عکس پرچم تمام کشورهای دنیا توش بود، اونجا بود که فهمیدم همچین کشورهایی هم وجود داره ولی از بس زندگی آرام و مرفهی دارن و از بس فاقد هرگونه تنشی هستن هیچوقت اسمشون شنیده نمیشه نمیدونم پیرو چه آیینی هستن اما هرچی هست این دنیاشون بهشته . آخه چرا ما باید جایی باشیم که همش توش بحث از م-ر-گ و م-ر-د-ن و ک-ش-ت-ن و ک-ش-ته شدن هست. چرا باید بین مردمی زندگی کنیم که نسبت به تمام م-ح-ر-و-م-ا-ن و م-ظ-ل-و-م-ا-ن و س-ت-م-د-ی-د-ه ها دایه مهربان تر از مادر هستن و اشک ها میفشانند اما به خودمون که میرسن دور از جون از گ-ر-گ وحشی هم وحشی تر میشن؟ چرا باید بین مردمی زندگی کنم که از بس عصبی و دیوانه هستن برای یک تصادف کوچک ممکنه آدم بکشن. ای خدا شکرت بحث ناشکری در بین نیست خودت میدونی هیچوقت مهربونی ها و نعمتهات رو نادیده نگرفتم اما دیدن قیافه های عبوس و گرفته اذیتم میکنه، وقتی می بینم حس و حال همه از بین رفته یه جوری میشم. اصلن میدونم تقصیر خودمه،که یه دفعه جوگیر شدم و اجازه دادم اوضاع و احوال دور و برم من و تحت تاثیر قرار بده. من که این همه مدت خودم رو از همه تنشها و خبرها دور نگه داشته بودم چرا ؟ اگه به راه خودم ادامه داده بودم الان برام مهم نبود چه اتفاقی افتاده و چه اتفاقی قراره بیفته. حیف از این لکه ای که در شنا*سن*امه زندگیم حک شد میدونم که دیگه تکرار نمیشه، میدونم که دیگه خام نمیشم اما نتیجش این شد که دیگه احساسی نسبت به جایی که درش هستم ندارم چون فکر میکنم و-ط-ن جایی هست که دل خوش باشه. کاش بشه برای کوچولوها کاری کرد. کاش بشه اونها رو به زندگی و زنده باد عادت داد. کاش بشه نگاهشون رو رنگی کرد. کاش بشه اجازه نداد سیاهی تو وجودشون رخنه کنه. دلم میخواد یه راهی واسه کوچولوی خودم پیدا کنم، راهی که به سیاهی ختم نشه چون من از سیاهی بیزارم همونقدر که از کتانی سیاهی که به اجبار در مدرسه میپوشیدم بیزار بودم. تو فکر یه راهم یه راه روشن ... پی نوشت۱: بحث سی ا سی ممنوع حتی شما دوست عزیز. پی نوشت۲: علت اینکه بعضی کلمه ها مثل گ.ر.گ رو جدا نوشتم نه بخاطر فیل خشک شدن بلکه به این خاطر هست اگه کسی احیانن علاقمند به حیات وحش هست و داره در مورد این موجودات بی آزار سرچ میکنه یکهو سر از اینجا در نیاره. پی نوشت۳: تو فکر رفتن از اینجا نیستم اینجا سرزمین ما و اجداد ماست. هرجای دنیا که باشیم فکر و ذکرمون اینجاست حال هرچقدر هم بد باشه چون یه جورایی با گوشت و خونمون آمیخته شده. اما اگه از اول مثلن یکی از اهالی سوئد بودم خوب بودم دیگه . پی نوشت۴: این-تر-نت |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و نهم خرداد 1388ساعت 15:36 توسط شيلا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
من و آقای همسر عزيزم در 18 ارديبهشت 1383 با هم پيمان بستيم كه تا روزي كه زنده هستيم با هم ، براي هم و به عشق هم زندگي كنيم.فرشته کوچولوی پاک و معصوممون هم اومده تا ما طعم خوشبختی رو در کنارش بیشتر احساس کنیم
|
| پیوندهای روزانه |
|
آپلود شکلک راز فرهنگ نامگذاری آموزش دو زبان هندی و انگلیسی فنگ شویی اسمایل های قشنگ 4 اسمایل های قشنگ3 اسمایل های قشنگ2 اسمايل هاي قشنگ1 آرشیو پیوندهای روزانه |
|
RSS
|